محمدتقى نورى
192
اشرف التواريخ ( فارسي )
خوانين افاغنه و هزاره كه در نزد شاهزادهء « 1 » محمود بودند ، ضمنا « 2 » به كابل شاه زبان داده ، بلكه دل نهاده بودند ، « 3 » به محض مقابلهء فئتين بدون رزم و مقاتلهء طرفين هركدام از آن روبهصفتان جاى « 4 » خود را خالى و خاك در ديدهء مردمى انباشته تيپهاى خود را برداشته « 5 » به كابل شاه پيوستند . شاهزادهء محمود چون خود را تنها و غريق لجّهء بلا ديد « 6 » ، با معدودى از معتمدان و يك جهتان خود « 7 » از معركه روگردان شده ، به بيك جان ، « 8 » والى بخارا ، ملتجى گرديد ، كابل شاه مظفر و منصور قرين انواع سرور « 9 » نزول اجلال به « 10 » هرات ارزانى و از آنجا نامه به والى بخارا نوشته ، او را به گرفتن و دادن برادر تطميع و تحريص نمود . « 11 » از آنجا كه شيوهء بدعهدى و نفاق بىشكى فطرى « 12 » ذات و جبلى صفات تركستانى است ، آن سيه كاسهء دون همّت فريفتهء دراهم ناسره شده ، به گرفتن و فرستادن « 13 » آن شهزادهء بىسروسامان تن درداد . « 14 » پيشكاران و معتمدان آن سفيه نادان شاهزاده « 15 » محمود را از خيال آن شقاوت مآل « 16 » آگاه گردانيدند . آن بيچاره با دلى ريش و خاطرى پر از تشويش نيمشب مضطرب و پريشان خاطر « 17 » مستعد فرار گرديد « 18 » و از راه دشت و بيابان مهالك سالك راه نجات گرديد « 19 » و همگى همّت را مصروف برين « 20 » داشت كه ملتجى به آستان كيوان پاسبان « 21 » خاقان سكندر
--> ( 1 ) . مج : شهزاده . ( 2 ) . مج : « ضمنا » ندارد . ( 3 ) . مج : در جزو زبان داشته ، بلكه دل داده بودند . ( 4 ) . مج : به محض مقابلهء عسكرين بدون مقاتله و هيجان غبار جنگ و شين هركدام مكان . ( 5 ) . مج : كشيده . ( 6 ) . مج : و غرفه درياى بلا ديد . ( 7 ) . مج : خويش . ( 8 ) . مج : بكجان . ( 9 ) . مج : كاميابى و سرور . ( 10 ) . مج : را به . ( 11 ) . مج : او را تطميع نموده ، تحريص به گرفتن و سپردن برادر نمود . ( 12 ) . مج : مستلزم . ( 13 ) . مج : دادن . ( 14 ) . مج : رضا شده . ( 15 ) . مج : شهزاده . ( 16 ) . مج : آمال . ( 17 ) . مج : با دلى از تشويش پاره ، نيمشبى مضطر و پريشانحال . ( 18 ) . مج : فرار گرديده . ( 19 ) . مج : گرديده . ( 20 ) . مج : بر آن . ( 21 ) . مج : آستان سدرهنشان .